سلام
در اینجا سعی ندارم به بحث ایدئولوژیک و پایه ای در مورد جریان تحریمیها بپردازم چون اصولا به این جریان و گروهی به این نام معتقد نیستم. تاکتیک مشترکی که بسیاری از اشخاص و گروهها در داخل و خارج کشور، به بهانه های مختلف، اتخاذ کردند، را نمیتوان جریان و گروه نامید. این اشتراک نظر، نه به دلیل اتحاد عمل و نه به دلیل وحدت استراتژیک بوده و بنابراین بحث و تفحص برای جستجو در ویژگیهای مشترک این افراد و گروهها همانقدر ما را به نتیجه میرساند که تحقیق در مورد سلایق سیاسی مشترک کچلها!
بگذریم.... جناب الپر گفته اند:
آيا تحريميان را ميتوان يك جريان سياسي دانست؟مسلما بله! منظور از اين نيست كه اينها انبوهي از يك نوع خاص بشر هستند. كدام جريان اجتماعي چنين است. اما وقتي بيش از دو سال است كه يك گروه خاص از نخبگان سياسي و اجتماعي نامههايي با امضاي مشترك ميدهند، در بزنگاههاي سياسي مواضع مشترك ميگيرند، در كنشهاي مشترك سياسي شريك ميشوند و ابژهها و نمادهاي مشتركي از قبيل مراسمها، شخصيتها، الگوي سخن و الگوي رفتار هماهنگ پيدا ميكنند، آيا اينها براي انكه آن طيف از افراد و افكار را در يك رده دستهبندي كنيم، كافي نيست؟
اطلاعیه مشترک گروهی از افراد میتواند تنها نشانگر نظر واحد آن جماعت در مورد آن مساله ویژه باشد و بس. همچنانکه تعداد این افراد در اطلاعیه های بعدی، کمتر و بیشتر میشود.
اینکه این افراد را در یک " رده " قرار دهیم و سپس این رده را به بقیه گروههای رنگ و وارنگ داخلی و خارجی بچسبانیم و بعد با یک اجتماع چند میلیونی جمع کنیم و در نهایت به "یک جریان سیاسی" ارتقاء دهیم اشتباه است.
به هرحال در بهترین حالت در جواب خودت در یک "رده" دسته بندی شدند و نه "یک جریان سیاسی" هرچند که در چند خط پایینتر در یک چواب دیگر به "یک گروه سیاسی خاص" تغییر شکل داد.
در اینجا سعی ندارم به بحث ایدئولوژیک و پایه ای در مورد جریان تحریمیها بپردازم چون اصولا به این جریان و گروهی به این نام معتقد نیستم. تاکتیک مشترکی که بسیاری از اشخاص و گروهها در داخل و خارج کشور، به بهانه های مختلف، اتخاذ کردند، را نمیتوان جریان و گروه نامید. این اشتراک نظر، نه به دلیل اتحاد عمل و نه به دلیل وحدت استراتژیک بوده و بنابراین بحث و تفحص برای جستجو در ویژگیهای مشترک این افراد و گروهها همانقدر ما را به نتیجه میرساند که تحقیق در مورد سلایق سیاسی مشترک کچلها!
بگذریم.... جناب الپر گفته اند:
آيا تحريميان را ميتوان يك جريان سياسي دانست؟مسلما بله! منظور از اين نيست كه اينها انبوهي از يك نوع خاص بشر هستند. كدام جريان اجتماعي چنين است. اما وقتي بيش از دو سال است كه يك گروه خاص از نخبگان سياسي و اجتماعي نامههايي با امضاي مشترك ميدهند، در بزنگاههاي سياسي مواضع مشترك ميگيرند، در كنشهاي مشترك سياسي شريك ميشوند و ابژهها و نمادهاي مشتركي از قبيل مراسمها، شخصيتها، الگوي سخن و الگوي رفتار هماهنگ پيدا ميكنند، آيا اينها براي انكه آن طيف از افراد و افكار را در يك رده دستهبندي كنيم، كافي نيست؟
اطلاعیه مشترک گروهی از افراد میتواند تنها نشانگر نظر واحد آن جماعت در مورد آن مساله ویژه باشد و بس. همچنانکه تعداد این افراد در اطلاعیه های بعدی، کمتر و بیشتر میشود.
اینکه این افراد را در یک " رده " قرار دهیم و سپس این رده را به بقیه گروههای رنگ و وارنگ داخلی و خارجی بچسبانیم و بعد با یک اجتماع چند میلیونی جمع کنیم و در نهایت به "یک جریان سیاسی" ارتقاء دهیم اشتباه است.
به هرحال در بهترین حالت در جواب خودت در یک "رده" دسته بندی شدند و نه "یک جریان سیاسی" هرچند که در چند خط پایینتر در یک چواب دیگر به "یک گروه سیاسی خاص" تغییر شکل داد.
در ادامه خاستگاه "تحریمیها" را ضد انقلاب "همانطور که در ادبیات دهه 60 تعریف شده" دانستی. هرچند که با این نظر مخالف نیستم ولی محض یادآوری خدمت خواننده محترم باید بگم که ضدانقلاب همانطور که الپر اشاره کرد، شامل کلیه افرادی بود که حزب اللهی نبودند و با حزب الله همکاری نمیکردند. اگر مخالفین لازم دانستند، با مدرک و دلیل این بحث رو هم میتونیم باز کنیم.
تو كه خيلي چيزها را نديدي غلط ميكني حرف بزني!بعله! من خيلي چيزها را خوشبختانه نديدم، چه از آن طرف، چه از اين طرف
خب خیلی خوبه که این حرف رو میزنی و میدونی که این حوادث رو ندیدی. ولی کاش وقت گذاشته بودی و در موردشون میخوندی. لازم هم نبود که حتما تو اوین باشی و کشته شدن کچوئی را ببینی تا بدانی به دست زندانیان کشته نشد. "یا قتل و غارت کردهای کمونیست و کومله راببینی". حداقل میتوانستی در مورد آنها بخوانی و بپرسی و بشنوی تا اینچنین با بغض یک طرفه به قاضی مراجعه نکنی.
اشتباه تو در همین جا است. دوره شصت و هفتیها و والفجریها و رجویها را تمام شده فرض کرده ای و اصلاحات را از نقطه دلخواهت شروه کرده ای. سن بسیاری از فرزندان شصت و هفتیها کمتر از تو است. مسببین 67 نیز همچنان بر سر پستهای کلیدی کشور هستند و همین والفجریها و کربلاببها رئیس جمهور شده اند و رجویها هم همچنان اپوزیسیون اصلی همین حکومت هستند. کدام دوره تمام شده است؟؟
لابد همین نوشته ها نشاندهنده باز شدن چشم و گوش نسل ما است؟
ترور کچوئی به دست زندانیان و قتل و غارت کومله و کردهای کمونیست .....؟ یا "مثلا پدركشتگي اعداميهاي 67 با اطلاعاتيهاي آن زمان" ؟ میدونی در همین چند کلمه چند اشتباه وجود داره؟
شاید یکبار دیگه لازم باشه از خودمون بپرسیم اصلاحات برای چه؟ اگر برای دادن حق کسی که پدر با مادرش به ناحق اعدام شده. اگر برای پیدا کردن نشانی از گور برای پدر و مادرش. اگر برای تبعید اجباری میلیونها ایرانی به خارج. اگر برای جلوگیری از تکرار این حوادث. نیست پس اصلاحات برای چه؟
لابد ریشه یابی علل پرتاب قندان توسط اژه ای و تلاش برای اصلاح ایشان

1 Comments:
i thought your blog was cool and i think you may like this cool Website. now just Click Here
Post a Comment
<< Home